به گزارش خبرافلاک، محسن علیکرمی، پژوهشگر حوزه رسانه نوشت: کافی است سری به فضای مجازی بزنید تا با انبوهی از هشتگها و پویشهای هماهنگ با عنوان «نه به جنگ» مواجه شوید؛ موجی که در نگاه نخست، انسانی و صلحطلبانه به نظر میرسد اما در دنیای پیچیده رسانههای نوین، باور به خودجوش بودن آن، سادهانگارانه است.
واقعیت آن است که این جریانسازیهای هدایتشده در امتداد سناریوهای عملیات روانی و جنگ شناختی قرار دارند؛ پروژهای که ریشه آن به اتاقهای فکر غربی بازمیگردد و همواره در بزنگاههای امنیتی، همزمان با پاسخهای دفاعی و مشروع ایران برای ایجاد بازدارندگی، پیادهنظام رسانهای میشود تا اراده دفاع را تضعیف کند. پی بردن به ماهیت این بازی رسانهای دشوار نیست؛ موضوعی که در ادامه به ابعاد آن اشاره میشود.
آغازگر واقعی جنگ در غرب آسیا کیست؟
برای فهم ماهیت این پویشها، ابتدا باید به یک آدرس غلط رسانهای پاسخ داد. افرادی که امروز مدافعان وطن را آماج انتقاد قرار داده و ژست ضدجنگ گرفتهاند، چشم بر این واقعیت تاریخی بستهاند که آغازگر بخش عمده جنگها، ویرانیها و ناامنیهای چند دهه اخیر غرب آسیا، ایالات متحده آمریکا و متحدانش بودهاند.
اشغال نظامی عراق و افغانستان، استقرار ناوگانهای جنگی در خلیج فارس، ایجاد دهها پایگاه نظامی پیرامون ایران، تسلیح بیحدوحصر رژیمهای متجاوز و اعمال گستردهترین تحریمهای اقتصادی و دارویی علیه مردم ایران، همگی نشان میدهد اتاق جنگ واقعی در واشنگتن مستقر است.
تجربه تاریخی نشان میدهد ایران هرگز آغازگر جنگ نبوده، اما همواره برای حفظ امنیت و صیانت از منافع ملی خود، ناگزیر به دفاع و ایجاد بازدارندگی بوده است. در چنین معادلهای، صلحخواهی یکطرفه، عملاً تلاشی برای خلع سلاح طرفِ مدافع در برابر متجاوزی مسلح است.
مهندسی افکار عمومی؛ هدفگیری انسجام داخلی
پشتصحنه این هشتگها، بازیگرانی فعال هستند که مأموریت دارند اراده ملی برای دفاع از کشور را تضعیف کنند. طراحان این پویشها میدانند قدرت سخت نظامی ایران به سطحی از بازدارندگی رسیده که دشمن جرئت و توان رویارویی مستقیم را ندارد؛ از همین رو، میدان نبرد را به عرصه «جنگ شناختی» منتقل کردهاند تا با فرسایش انسجام داخلی، کشور را از درون خلع سلاح کنند.
در این سناریوی پیچیده، مهندسان افکار عمومی با اتکا به ارتش رباتهای سایبری و بازنشر زنجیرهای محتوای رسانههای فارسیزبان بیگانه، «مارپیچ سکوتی» کاذب ایجاد میکنند.
آنان از یکسو، جای متجاوز و مدافع را در ذهن مخاطب جابهجا کرده و با سانسور تروریسم اقتصادی و تهدیدهای مستقیم واشنگتن، دفاع مشروع ایران را عامل تنش معرفی میکنند. از سوی دیگر، با تولید انبوه و مصنوعی محتوا، این تصور را القا میکنند که اکثریت جامعه خواهان تسلیم و عقبنشینی است. حاصل این فضاسازی، انزوای نیروهای دغدغهمند و واقعبین جامعه و تضعیف اتحاد ملی است.
پیادهنظام آگاه؛ برهمزنندگان امنیت ملی
نباید دچار خطای تحلیل شد؛ بخشی از افرادی که این پویشها را هدایت میکنند، نه شهروندانی صرفاً نگران، بلکه شبکهای هدفمند و آموزشدیده هستند که در هماهنگی کامل با رسانههای غربی عمل میکنند. آنها آگاهانه بر نقاط ضعف اقتصادی و روانی جامعه تمرکز میکنند تا ترس و ناامیدی را در افکار عمومی تزریق کنند.
فرمول عملکرد آنها ساده است: شرطیسازی ذهن جامعه با این گزاره که «هرگونه دفاع مقتدرانه، مساوی با فروپاشی اقتصادی است». حال آنکه هر تحلیلگر منصفی میداند امنیت پایدار، زیرساخت اصلی پیشرفت، توسعه اقتصادی و رفاه اجتماعی است. تضعیف توان دفاعی کشور نهتنها صلح را به ارمغان نمیآورد، بلکه چراغ سبزی برای افزایش تعرضات و فشارهای اقتصادی دشمن خواهد بود. صلح بدون اقتدار، صلح نیست؛ گداییِ جنگ است.
سواد رسانهای و تفکر انتقادی؛ سپر جامعه در برابر جنگ شناختی
امروز، سواد رسانهای دیگر صرفاً به معنای دسترسی به اطلاعات یا تشخیص خبر درست از نادرست نیست؛ بلکه به هنری شناختی برای تحلیل، ارزیابی و راستیآزمایی جریانهای اطلاعاتی تبدیل شده است.
مخاطب برخوردار از سواد رسانهای، هر پیام را صرفاً بر اساس ظاهر آن نمیپذیرد، بلکه منشأ تولید، زمان انتشار، الگوی بازنشر، اهداف پنهان، ذینفعان و تکنیکهای اقناع را نیز تحلیل میکند. در عصر جنگ شناختی، آنچه افکار عمومی را آسیبپذیر میکند، کمبود اطلاعات نیست؛ بلکه ناتوانی در تحلیل صحیح انبوه اطلاعات است.
جامعهای که از مهارت تحلیل اطلاعات و تفکر انتقادی برخوردار باشد، بهراحتی میان صلحخواهی وطندوستانه و پویشهای دستوری که منشأ تحریم، تهدید و تجاوز را نادیده میگیرند، تمایز قائل میشود و بهجای واکنش هیجانی، بر پایه تحلیل، شواهد و شناخت سازوکارهای عملیات روانی قضاوت میکند.










