به گزارش خبرافلاک، محسن علیکرمی پژوهشگر حوزه رسانه نوشت: چهل روز نبرد رودررو با ائتلاف نظامی غرب به رهبری آمریکا، معادلات پیشبینیشده توسط کارشناسان بینالمللی را جابهجا کرد. در حالی که در آغاز بحران، تصور عمومی بر فروپاشی سریع توان دفاعی ایران استوار بود، اکنون در چهلمین روز نبرد، تغییر ادبیات کاخ سفید از «تسلیم بدون قید و شرط» به «پذیرش چارچوب پیشنهادی ایران برای مذاکره»، نشاندهنده تغییر موازنه قوا و ورود به فاز «استراتژی خروج» است که در ذیل علاوه بر بررسی این نبرد، در شش مورد به مسئله آتشبس ۱۵ روز مابین ایران و آمریکا میپردازیم.
۱. ابطال فرضیه نبرد ده روزه:
یکی از مهمترین دستاوردهای چهل روز گذشته، در هم شکستن انگارهای بود که مقاومت ایران در برابر ارتش آمریکا را تنها برای ده روز ممکن میدانست. واقعیت روی زمین نشان داد که نه تنها تسلیمی در کار نبود، بلکه عبور از مرز چهل روز نبرد پرفشار، دشمن را به این نتیجه رسانده است که هزینهی تداوم نظامیگری، از دستاوردهای احتمالی آن فراتر رفته است.
۲. هنر خروج از جنگ؛ تحمیل اراده در فاز دیپلماتیک:
هر نبرد نظامی در نهایت به یک نقطه پایانی میرسد. در علوم سیاسی، «استراتژی خروج» (Exit Strategy) حساسترین مرحله جنگ است. موفقیت یک کشور زمانی تضمین میشود که «چارچوب پایان جنگ» را خود ترسیم کند. پذیرش غیررسمی پیشنهاد ۱۰ مادهای جمهوری اسلامی از سوی دشمن با میانجیگری قدرتهای منطقهای، نشاندهنده آن است که ابتکار عمل دیپلماتیک اکنون در دست تهران است.
۳. فرصت تنفس؛ بازسازی یا بازدارندگی: انتقال ثقل جنگ از حوزه نظامی به حوزه دیپلماتیک و اطلاعاتی، به معنای پایان چالش نیست. وقفه احتمالی در درگیریها (مانند بازه دو هفتهای مطرح شده)، برای هر دو طرف ارزش حیاتی دارد. اگرچه دشمن برای ریکاوری آفندی به زمان بیشتری نیاز دارد، اما این فرصت برای نیروهای مسلح ما جهت بازسازی توان پدافندی و همچنین برای دستگاه رسانهای جهت «روایتگری صحیح از ظفر»، یک ضرورت تاکتیکی است.
۴. روایت فتح؛ از تهدید ترامپ تا واقعیت میز: یکی از بهترین شاخص برای سنجش پیروزی، بازخوانی اظهارات رهبران دشمن است. ترامپ در هفته اول نبرد، تنها گزینه را «تسلیم بدون قید و شرط» ایران میدانست، اما در روز چهلم، پیشنهادات ایران را «پایهای قابل قبول برای مذاکره» خواند. این عقبنشینی آشکار، باید به عنوان هسته مرکزی «روایت فتح» برای افکار عمومی تبیین شود.
۵. نبرد با تمام قوای استکبار؛ فراتر از یک درگیری منطقهای:
آنچه در تحلیلهای بینالمللی مغفول مانده یا تعمداً کوچکنمایی میشود، ابعاد بیسابقه این نبرد است. ایران در چهل شبانهروز گذشته، نه با یک گروه تروریستی یا ارتشهای کوچک حاشیه خلیجفارس، بلکه در دو جبهه همزمان با «اولین قدرت نظامی جهان» (آمریکا) و «بزرگترین قدرت نظامی منطقه» (رژیم صهیونیستی) دستوپنجه نرم کرده است.
این نبرد، تقابل با لشکری بود که از حمایت کامل اطلاعاتی، لجستیکی و پدافندی ائتلاف غربی-عربی برخوردار است. ایستادگی در برابر چنین ماشین جنگی پیشرفتهای، فراتر از استانداردهای کلاسیک نظامی است و نشاندهنده بلوغ استراتژیک نیروهای مسلح و جبهه مقاومت در مدیریت صحنههای نبرد نوین است.
۶. انسجام در سایه ولایت؛ رمز عبور از بحران: در میانه این نبرد سخت، آنچه دشمن را در رسیدن به هدف نهاییاش یعنی «فروپاشی داخلی» ناکام گذاشت، پیوند عمیق بدنه جامعه و نیروهای مسلح با مرکزیت نظام بود. بخش وسیعی از افکار عمومی با اعتماد به راهبری هوشمندانه رهبر انقلاب، نشان دادند که ولایتمداری تنها یک شعار نیست، بلکه تکیهگاهی راهبردی برای حفظ تمامیت ارضی کشور است. هر تصمیمی که در سطوح عالی نظام برای تداوم نبرد یا مدیریت دیپلماسی اتخاذ شود، بر پایه همین مشروعیت و اقتدار ملی است که لرزه بر تن محاسبات دشمن میاندازد.
جمعبندی نهایی
ماجرای این چهل روز ثابت کرد دشمنی که با رویای تسلیمِ ده روزه وارد میدان شده بود، اکنون ناچار است برای خروج آبرومندانه از بنبست نظامی، به شروط ایران تن دهد. چه نبرد به میزهای سیاسی ختم شود و چه پس از یک وقفه تاکتیکی با شدتی مضاعف ادامه یابد، ایران ثابت کرد که در مصاف با ائتلاف قدرتهای بزرگ، نه تنها نمیشکند، بلکه قواعد بازی را خود دیکته میکند.










