علیرضا شریفی یزدی کارشناس مسائل اجتماعی در گفتگو با خبرنگار خبر افلاک در خصوص کاهش آمار موالید در کشور اظهار داشت: واقعیت امر این است که ما یک روند عادی رشد جمعیت را تا سالهای ۵۶- ۵۷ داشتیم ؛ با پیروزی انقلاب اسلامی مسئله کنترل جمعیت و موالید در کشور ما به یکباره دستخوش تغییر شد و ما با یک کنترل نسبی که بین سال های ۵۰ تا ۵۷ داشتیم، مسئله کنترل موالید جای خود را به ازدیاد موالید داد و تشویق بسیار زیادی برای اینکه ما رشد جمعیت را داشته باشیم،صورت گرفت؛ کار به جایی رسید که در دهه شصت (بدون احتساب اتباع خارجی و مشخصاً افغان هایی که به ایران ورود میکردند) شاهد رشد جمعیتی در حدود چهار و نیم بودیم که در دنیا جزو دو کشور اول بودیم(اول عربستان سعودی و بعد ایران) و نتیجه این قضیه بچه های دهه ۶۰ شدند.
وی افزود: در این دهه رشد جمعیت سنگینی در ابتدا به خانوادهها و سپس به آموزش و پرورش ،دستگاه بهداشت و درمان و سیستمهای ورزشی ما و … که اساساً زیرساختهای لازم را نیز برای پذیرش این جمعیت سنگین نداشت،تحمیل شد؛ در دوران جنگ و بعد از جنگ و در آن بازه زمانی پول و امکانات آنچنانی در کشور وجود نداشت، در نتیجه ما با یک آموزش ناقص در حوزه آموزش و پرورش مواجه شدیم، کلاسهای ۵۰ و ۶۰ نفره در مناطق دور افتاده، در چادر، کپر و…. که البته برخی از آثار آن نیز تاکنون وجود دارد، از مهم ترین ویژگی های آن دوران بود،
این روند ادامه پیدا کرد تا جایی که هر زمان نسل دهه ۶۰ میخواستند حضور پیدا کنند با انبوهی از کمبود امکانات مواجه بودند و این جمعیت خیلی بزرگ جوان که بعدها ما را به یکی از جوانترین جمعیت های دنیا تبدیل کرد، با مشکلاتی مواجهه شدند و متاسفانه مانند بسیاری از فرصت سوزی ها دولت نتوانست از آن فرصت و نسل جوان استفاده مناسب داشته باشد و در نهایت ما با یک نسل که امکانات تحصیلی ،بهداشت، اشتغال،مسکن و ازدواج مناسب نداشت، روبرو بودیم.
وی عنوان کرد: از یک بازه زمانی به بعد خانواده ها احساس خطر کردند؛ ما میدانیم که جامعه به سان یک ارگان زنده عمل میکند،یعنی یک حالت ارگانیسم زنده دارد و خود در مقابل مسائل و مشکلاتی که پیش میآید به طور طبیعی واکنش نشان میدهد.
از سوی دیگر مسئله کنترل موالید در وزارت بهداشت مطرح شد ولی اعتقاد دارم که این نوع سیاستهای کنترل جمعیت در دوره خود نقش چندانی در کاهش رشد جمعیت نداشت، بلکه مسائل و مشکلاتی که جامعه به صورت عینی با آنها مواجه بود،جامعه را به این سمت و سو سوق داد .
شریفی یزدی عنوان کرد: زمانیکه خانواده متوجه شد که نهادهای اجتماعی،اقتصاد،سیاست،آموزش و نهاد اعتقادی توان پاسخگویی به خواسته های بحق، مشروع و به جای این جمعیت زیاد دهه شصتی را ندارند، خانوادهها مجبور به ورود شدند؛یعنی برای بالا بردن کیفیت آموزش فرزندانشان مجبور به هزینه شدند، مثلاً فرزندانشان را در کلاس های خصوصی و آموزشگاه های آزاد ثبت نام کردند و یا به کلاس زبان انگلیسی فرستادند چون معمولا به دلیل تراکم بالای جمعیت دانش آموزان، معلمان بخوبی نمیتوانستند تدریس کنند در نتیجه دولت یک باری را از وزارت آموزش و پرورش بردوش خانواده ها منتقل کرد؛ یعنی خانواده بدکارکردی نظام آموزشی را با تلاش،امکانات و پرداخت هزینه های بیشتر تا حدی جبران کند.
زمانیکه بچه ها بزرگتر شدند و در بطن جامعه قرار گرفتهاند،نهاد اقتصادی ما توان این که بتواند شغل و حرفهی مناسب تحصیلات یک جوان را ایجاد کند،نداشت و در حقیقت خانواده مجبور شد دوباره وظایف نهاد اقتصادی رو بر عهده بگیرد و برای فرزندانشان سرمایهگذاری کنند،مغازه بزنند، خانه بسازند و یا حرفه ای ایجاد کنند، چیزی که در کشورهای دیگر وظایف ذاتی نهاد اقتصادی در دل هر دولتی بود.
وی بیان کرد: از گذشته تا به امروز میدانیم که اگر بخواهیم خدمات مناسبی را در حوزه بهداشت و درمان داشته باشیم باید هزینه سنگین انجام دهیم و این هزینه ها نیازمند به درآمد بالاست ،درنتیجه خانواده برای اینکه تأمین نیازهای اولیه مناسب و استاندارد را برای فرزندان خود داشته باشد، مجبور شد زن و مرد هردو و دو سه شیفت کار کنند تا بتوانند حداقل های مناسب زندگی را برای فرزندان فراهم کنند که این حداقل ها در حقیقت جزو وظایف دولت ها بود.
وی تصریح کرد:زمانیکه زن و مرد ساعت های طولانی را بیرون از منزل کار میکنند، این کارشان پیامد طبیعی زیادی از جمله، کاهش موالید را در پی دارد یعنی خانواده وقتی میبیند که نمیتوانند از پس این هزینههای سنگین بر بیایند، سعی میکند با کاهش تعداد فرزندانشان میزان درآمد خود را در جهت تربیت و تامین نیازهای همان تعداد فرزند سوق دهد.
پیامد دوم اینکه زمانیکه پدر و مادر ساعت های طولانی را بیرون از منزل کار میکنند، طبیعتاً وظایف خود را به خوبی نمیتوانند انجام دهند و زمانیکه فرزندانشان در چنین فضایی بزرگ میشوند و بعدها
میخواهند ازدواج کنند این بار روانی را با خود به دوش میکشند و در نتیجه بسیاری از این افراد یا خواهان ازدواج نیستند و یا اگر ازدواج میکنند به دلیل مشکلاتی از جمله اقتصادی، دوری از خانواده و ….که با آن دست و پنجه نرم کردهاند خواهان فرزندآوری نیستند و درنتیجه ما با پدیده چند شغلی والدین در دهه ۶۰ و ۷۰ مواجه شدیم.
وی گفت: نکته دیگر این است که به لحاظ فشارهایی که بر خانواده وارد میشود، تولید نسل و تقویت نسل که از کارکرد اصلی هر خانواده است، هر دو دچار خدشه میشوند ؛ حال فرزندان در این زمان شروع به درس خواندن کردند و به دلیل اینکه ما در زمان مناسب شغل کافی برای این افراد نداریم (تا مانند کشورهای دیگر دنیا که هر کدام از یک مقطعی از نظام آموزشی جدا میشوند و به بازار کار وارد میشوند)،تحصیلاتشان را ادامه میدهند و از سوی دیگر نیز مغازه هایی را به اسم دانشگاه باز کردیم ولی واقعیتش این است که بیشتر از ۹۵_۹۰ درصد این مراکز تولید مدرک که ما اسم دانشگاه را روی آنها گذاشتهایم استانداردهای حداقلی ها یک دانشگاه با معیارهای بین المللی را ندارد ولی بلاخره باعث شد که افراد در آنجا سرگرم شوند، تحصیلات نصفه نیمه ای داشته باشند ؛ این افراد عمدتاً در رشتههایی تحصیل کردند که کاربردی برای جامعه نداشت و اشباع عجیبی از حوزههایی شد که نیازی به آزمایشگاه،متخصصین پیچیده وامکانات زیربنایی ندارد؛ این باعث شد که افراد یک بخشی از طلایی ترین دوران زندگی شان را در این کلاس های درس سپری بکنند بدون اینکه تخصص کاملی را در این حیطه پیدا کنند درحالی که مدرکی داشتند.
این مدرک باعث شده است که سطح توقعات و انتظارات این افراد افزایش یابند و البته کاملا انتظاراتی بحق می باشد ولی بستر جامعه اصلا برای آن آماده نیست و این قضیه باعث شد که مجددا مقوله سنی ازدواج بالا و بالاتر برود و طبیعتاً وقتی انسان در سنوات بالاتر ازدواج میکند، امکان تولید موالید به همان نسبت کاهش پیدا میکند.
وی خاطرنشان کرد:تنها دلایل اقتصادی بر کاهش تولید موالید تاثیر گذار نیست ولی عمده دلایل را میتوان دلایل اقتصادی برشمرد؛ از دیگر عوامل تاثیر گذار بر این روند تغییر سبک زندگی است؛ متاسفانه باید بپذیریم که جوانترهایی که در دوره تجرد به سر میبردند بیکار ننشسته اند و در یک روابط خارج از چارچوب های فکری ،عقیدتی و عرفی جامعه در سطح بسیار بالا درگیر شده و ما با آن مواجه شدهایم و افراد احساس میکنند میتوانند روابطی داشته باشند بدون اینکه مسئولیتی داشته باشند،در نتیجه بسیاری از این افراد خواهان ازدواج و به تبع آن فرزندآوری نبودند.
بنابراین آن تغییر سبک زندگی که شاید خیلی نیز مرتبط با مسائل اقتصادی نیست و طی آن انسانها میتوانند به دنبال علایقشان بروند و ارتباطهایی بدون مسئولیت داشته باشند،باعث شده که مقوله ازدواج که قبلاً به عنوان یک امر محتوم مطرح میشد، به یک امر انتخابی تبدیل شد.
وی بیان کرد: قبلاً سرنوشت محتوم هر انسانی این بود که در یک مقطعی از سن حتما باید ازدواج میکرد ولی در شرایط جدید با این تغییر سبک زندگی این روند ادامه دار نیست؛ یعنی احساس بسیاری از افراد اینگونه شد که میتوانند ازدواج نکرده، زندگی روان و راحتی داشته باشند در نتیجه این نیز از عواملی تشدید دهنده بالا رفتن سن ازدواج جوانان شد.
وی گفت: از سوی دیگر به دلیل آشفتگی هایی که در جامعه وجود داشته و هنوز هم دارد،به یکباره میزان طلاق(طلاق عاطفی و بعد طلاق رسمی) در کشور افزایش پیدا کرده و البته بخشی از این طلاق ها هم ماحصل جرات مند شدن افراد و امکاناتی بود که در اختیار داشتند که به واسطه آن به هر قیمتی حاضر نبودند در چارچوب یک رابطه که از دید خودشان نامناسب است، بمانند .
وی بیان کرد: نکته دیگر مقوله مهارت های زندگی است بگونهای که ما اصلاً فرزندانمان را آموزش نداده ایم ؛از ۱۶۰۰۰ ساعتی که آموزش و پرورش طی ۱۲ سال از فرزندان ما میگیرد، دریغ از ۱۶ ساعت تدریس مهارت های زندگی به این نسل، در نتیجه همه اینا باعث شد که ازدواج ها دیر صورت بگیرد، برخی از افراد مجرد مطلق بمانند و آنهایی هم که ازدواج کردهاند تا سالیان طولانی حاضر به فرزندآوری نشدند و آنهاییکه صاحب فرزند شدند، به دلیل مشکلاتی که شوک وار و مرتب به این خانوادهها وارد میشد،مثلا به یکباره قیمت پوشک،شیر خشک …..چند برابر و یا حتی نایاب شد، باعث شد که خانواده های بدون فرزند وقتی به این دردسر های عجیب و غریب مواجه شدند، یک مقداری پا پس کشیدند و تمایلات برای داشتن فرزند کمتر شد و این نیز یک بخشی از آن به اقتصاد و بخش دیگر به تغییر سبک زندگی مربوط میشود.
وی گفت: یکی دیگر از دلایل افزایش طلاق این بود که طی آن افراد می ترسند فرزندی داشته باشند چون گاهی شاهد هستند که برخی از دوستان،اقوام،و….. ازدواج کردهاند و بعد از مدتی یا با وجود داشتن فرزند یا بدون داشتن فرزند،جدا میشوند ،درواقع این افراد ترجیح میدهند که ابتدا خیالشان راحت شود که آیا این زندگی دوام دارد؟ یانه! در نتیجه فرزندی بدنیا نمیآورند و یا به یک تک فرزند قناعت می کنند و این باعث میشود که وضعیت موالید در کشور ما در موقعیتی قرار گیرد که ما در آن قرار گرفتهایم.
وی در خصوص پیامد های کاهش موالید در جامعه عنوان کرد: مهمترین پیامد منفی این مشکلی که ما در تجدید نسل داریم، پیر شدن سریع جمعیت است، یعنی جامعه ما که در دوره میانسالی به سر میبرد، به سرعت به سمت یک جامعه کهنسال و سالمند حرکت میکند؛ ما میدانیم جامعه سالمند نمیتواند یک جامعه پویا باشد مخصوصاً وقتی که زیرساختهای اقتصادی نامناسبی وجود دارد و زیرساخت های لازم ایجاد نشدهاست.
وی عنوان کرد: بر اساس مطالعات صورت گرفته در سال های آینده ( تا سال ۲۰۱۴۲۲ )ما با یک جمعیت ۲۰و اندی میلیونی سالمند مطلق که دارای نیازهای بهداشتی، درمانی، تغذیهای ،حقوقی، عاطفی و….. هستند،مواجهه میشویم و اینها در توان بدنه امروز دولت ما برای پاسخگویی نیست. وی گفت: پیامد منفی دیگر این مسئله مقوله امنیت است؛ امنیت یک جامعه زمانی تامین میشود که جامعه جمعیت جوان داشته باش(جمعیت جوان ۱۵۶۰و یا ۱۸_۶۵سال است)،خب وقتی که این جمعیت به نسبت کل جمعیت کاهش پیدا میکند، امنیت اقتصادی، اجتماعی ،فرهنگی،سیاسی، نظامی ،بهداشتی و امثال اینها به خطر میفتد .
وی بیان کرد: از دیگر دلایل کاهش جمعیت میل به مهاجرت و رشد مهاجرت طی ۱۵ سال اخیر است که باعث شده است که بخش بزرگی از جوانان ما (که می بایست در کشور باشند و اگر امکانات و زیرساختی بود برای تولید بیشتر در مملکت خود خدمت میکردند،)از کشور خارج شدند و طبیعتاً با خارج شدنشان توان تولید موالید نیز گرفته شده؛ مخصوصاً اینکه اینها معمولا افراد باهوش جامعه هستند که مهاجرت آنها خود باعث ضعیف تر شدن بانک هوش و آکیو در کشور میشود.
کارشناس مسائل اجتماعی در خصوص راه حل های این مسئله اظهار داشت: به عقیده بنده همانگونه که روشهای کنترل موالید وزارت بهداشت در گذشته بر کاهش رشد جمعیت موثر نبوده است، بسته های تشویقی که دولتهای یازدهم، دوازدهم و سیزدهم برای رشد جمعیت داشته، کارا نیست و باعث افزایش رشد جمعیت مناسب در کشورمان نخواهد شد.
وی تصریح کرد: ما اگر بخواهیم این امر صورت بگیرد اولین و مهمترین گام موفقیت این است که زیرساختهای اقتصادی را اصلاح کنیم تا از این وضعیت ناهنجار، اقتصاد تورم زده ،رکودزده و بیکار زده بیرون بیاییم و بتوانیم از روشهایی به صورت ضربتی و نه بصورت عادی، استفاده کنیم چون ما فرصت زیادی برای این معضل نداریم پس باید یک ساماندهی اقتصادی داشته باشیم و زمینه را فراهم کنیم که جوانان ما بتوانند اول کار و شغل و مسکن مناسب و پایدار داشته باشند و ثانیا تشویق لازم نیز برای ازدواج مناسب صورت گیرد و از آن طرف هم افزایش مهارت های زندگی که بحث گاما فوبیا و ازدواج هراسی که امروز در بین جوانان وجود دارد، شکسته شود ؛ همچنین بحث فرزندآوری هراسی که متاسفانه بر بسیاری از زوجها حاکم است، اصلاح شود، تا حدی که بتوانیم مسئله را جلو ببریم .
وی در آخر عنوان کرد: باید بتوانیم به افراد یاد دهیم که آنها ضمن اینکه میتوانند به علائق شخصی ، تحصیلی، ورزش و…..مناسبتان برسند،میتوانند فرزندی نیز داشته باشند،البته این کار راهکارهای خود را دارد و میتواند تا حدی کمک کند که انشاالله بتوانیم این حفره و خلأ راهرچه زودتر جبران کنیم و به یک رشد مناسب جمعیتی برسیم که خدای نخواسته سالهای آینده کشور با مشکل کاهش جمعیت روبرو نشود.
انتهای پیام//










