به گزارش خبرافلاک زمان جنگ به دنیا آمدم،هر چند کوچک بودم ولی تلخی و سختی جنگ را کشیدم شاید آن خاطره ها باعث شد از ابتدای نوجوانی دغدغه هایم رنگ بزرگسالی داشته باشد و دلم می خواست برای حفظ کشور و دینم قدم موثر بردارم.
در پایگاه بسیج محلات ثبت نام کردم و همزمان با رفقای همسن و سال خودم تصمیم به تاسیس هیئت گرفتیم و از آن زمان در اوج شور نوجوانی هیئتی شدیم.
از تفکرو مکتب بسیج که جز مکتب سیدالشهداء و ائمه نیست، خدمت و جهاد را یاد گرفتیم و همیشه برای کمک به دیگران صف اول باشیم .
دیدن فقر و رنج مردمان حاشیه نشین شهرم قدمم را استوار تر کرد برای کار فرهنگی و جهادی ، توانمان را بکار بردیم جدای کمک مالی از بحث آسیب زدایی ، آموزش علمی و ورزشی غافل نشدیم.
تا اینکه در اوج شادی عید ۹۸ خبرهای بد به گوش می رسید که شهرمان در خطر است . شاید هرگز فکرش را نمی کردم خرم رود آرام که جزیی از خاطرات کودکی ام بود اینک تهدیدی برای دیارم باشد.
آن شب دلهره انگیز تا صبح باران می بارید و چشمان ما به خرم رود بود ،تمام پل های شهر خرم آباد را چک کردیم سطح آب وحشتناک بالا می رفت .
تنها راه هشدار به خانه های اطراف آن بود که متاسفانه هشدار شهرداری را برای تخلیه جدی نگرفته بودند .
بچه ها بسیج شدن و با کمک دیگر نیروهای آتش نشانی خانه به خانه در میزدیم تا از خالی بودن آنها مطمئن شویم بعضی ها مقاومت میکردند و حاضر به تخلیه نبودند زیرا باورپذیر نبود چه اتفاقی در انتظارمان خواهد بود ؟؟
روزی که سیل آمد هنوز در حال تخلیه بودیم و با چشمان خود از بام خانه شاهد بودم چگونه همه چیز را ویران کرد و با خودش برد وقتی خرم رود خروشید یاد خرم زال و سیمره در ذهنم آمد و فهمیدم فاجعه ای بزرگتر در پیش است.
سیل همه آرزوهای کودکیمان را با خود شست و برد اما همت ها بلند شد و همه پای کار آمدند از بسیجیان و جهادیان تا مردم عادی، محله های قدیمی و اول شهر آسیب بیشتری دیده بودند ، کار نخست تهیه غذا بود بصورت کنسرو یا طبخ غذای گرم و توزیع در مناطق آسیب دیده و بعد تمیز کردن گل و لای چسبنده از سطح منازل و شهر ،هیچ چیز مانع کار نمی شد همت ها همچون زمان جنگ قوی و محکم بود .خیالمان که از شهر خرم آباد راحت تر شد همچو ن دیگر گروه های جهادی رو به سوی پلدختر و معمولان کردیم برای بردن آذوقه چون راه ها قطع بود مسیری از دل کوه را در پیش گرفتیم و با هر مشقت بود خودمان را به روستاهای معمولان رساندیم ،اوضاع وخیم تر از تصور بود اما آنقدر نیروهای جهادی سنگ تمام گذاشتن که شاید کسی آن صحنه ها را ندیده باشد روایت آن را افسانه بپندارد .
زیبایی قصه جهاد این است که هنوز برخی از عزیزان در پلدختر و معمولان هنوز در حال جهاد و سازندگی هستند . آن زمان فکر می کردم شاید جنگ باعث شود این همدلی و همت دوباره دیده شود اما حس انسان دوستی چیزی نیست که وقتی همنوع و هم وطنت در خطر باشد و محتاج یاری تو ، بی تفاوت باشی حتی با کمک ناچیزی در حد یک کنسرو لوبیا برای یاری برمی خیزی.
تاسف اینجا بود که هنوز از مبارزه با سیل عبور نکرده بودیم که اینبار مصیبتی بزرگتر دامان کشورمان را گرفت و جان همه با ویروسی ناشناخته به نام کرونا تهدید شد .
خبر همگیر شدن بیماری باعث شد به فکر جهادی دیگر بیفتیم و عزم را جذم کردیم برای پیشگیری در سطح شهر ،با دوستان تماس گرفتیم برای تهیه سم پاش چون وسیله ای نبود در دسترس باشد و متاسفانه در بازار نایاب شد با قیمت سه برابر سفارش دادیم اما نباید وقت را تلف می کردیم بنابر این بعنوان اولین گروه جهادی شهر خرم آباد در فضای مجازی درخواست کمک کردیم و سریع با همت مردم چند سم پاش به رسم امانت به ما سپرده شد و مواد شوینده تهیه کردیم .
بچه ها در مسجد نبی گرد هم آمدند و با تحمل بوی بد آب ژاول ماده گند زاده تهیه شد وشب ها سطح شهر را پاکسازی می کردیم دیگر گروه ها هم پای کار آمدند همراه با شهرداری همه جا گندزدایی می شد .
به دنبال خرید ماسک و توزیع آن برامدیم ماسک آماده کمتر پیدا می شد گروه های جهادی خواهران وارد کار دوخت ماسک شدند.
مواد ضدعفونی و ماسک در مناطق حاشیه نشین توزیع میشد و اولین تانکر را درمحله کوی علی آباد نصب کردیم تا هر کس ماده ضدعفونی می خواهد از تانکر بردارد. آسیب اقتصادی این بیماری به قشر ضعیف تر باعث شد کمک مومنانه قوت بیشتری بگیرد .
شکر خدا مردم همچون زمان جنگ از هیچ کمکی دریغ نمی کنند . نیروهای جهادی با اینکه می دانند جان خودشان نیز در خطر است اما همتشان کمتر نمی شود .حتی تحمل سختی بیماری باعث نمی شود صحنه جهاد را ترک کنند و خیلی ها در راه جهاد جانشان را فدای دیگران کردند.
به امید آنکه بزودی این ویروس منحوس را کاملا نابود کنیم شما همه عزیزان را به خدای متعال می سپارم و سلامتی شما تنها آرزوی ماست، پایدار باشید.
انتهای پیام/










