کمکم زمانی رسید که سه وعده مصرف داشتم و اگر مراسمی میشد من میماندم که چطور تا پایان آن دوام بیاورم؟! عروسی مَردم، عزای من بود چراکه میخواستم با درد رخنه کرده در استخوانم ساعتها بسازم و تا به خانه برمیگشتیم صبر کنم. کمی مواد را برشته میکردم و در اولین فرصت میخوردم اما زیاد توفیر نمیکرد.