به گزارش خبرافلاک، حجتالاسلام علی لرستانی، مسئول امور روحانیون نمایندگی ولی فقیه سپاه حضرت ابوالفضل (ع) لرستان نوشت: شهید حاج قاسم سلیمانی تنها یک فرمانده نظامی نبود او یک مکتب زنده بود. مکتبی که در آن شخصیت، مدیریت و اخلاق نه در شعار بلکه در میدانهای واقعی خطر، خون و تصمیمهای سرنوشتساز معنا پیدا میکرد. تحلیل ابعاد وجودی او، تحلیل یک فرد نیست؛ تحلیل یک الگوی تمدنی است.
از منظر شخصیتی حاج قاسم پیش از آنکه یک سردار باشد، یک انسان خودساخته بود. شخصیتی برخاسته از ایمان عمیق، تواضع حقیقی و احساس مسئولیت الهی. او نه تشنه دیدهشدن بود و نه اسیر عناوین. در او من جایی نداشت. همهچیز ما بود و او، اویی که مقصدش رضایت خدا بود. آرامش عجیبی که در سختترین میدانها از او دیده میشد، محصول یقین بود یقینی که از انس با قرآن، اهلبیت (ع) و فرهنگ شهادت میجوشید. همین آرامش، اطرافیان را آرام میکرد و دشمن را میلرزاند.
در بعد مدیریتی شهید سلیمانی نمونه کامل مدیر تراز انقلاب اسلامی بود مدیری که هم استراتژی میدانست و هم تاکتیک، هم عقل محاسبهگر داشت و هم دل عاشق.
او فرماندهای پشتمیزنشین نبود مدیر میدان بود. در خط مقدم تصمیم میگرفت، با نیروها زندگی میکرد و درد آنها را میفهمید. مدیریت او، ترکیبی کمنظیر از شجاعت، تدبیر، سرعت عمل و آیندهنگری بود. حاج قاسم فقط بحران را حل نمیکرد، بحرانساز دشمن را خنثی میساخت.
یکی از برجستهترین شاخصههای مدیریتی او شبکهسازی انسانی بود. او انسانها را میساخت، نه صرفاً ساختارها را. نیروهایی از ملیتها، زبانها و فرهنگهای مختلف، بهواسطه صداقت و اخلاصش به او اعتماد میکردند. او رهبر دلها بود، نه صرفا فرمانده نیروها. همین ویژگی بود که جبهه مقاومت را به یک پیکره زنده تبدیل کرد، نه مجموعهای از گروههای پراکنده.
اما شاید درخشانترین بعد شهید سلیمانی، اخلاق او بود اخلاقی که قدرت را مهار میکرد. او در اوج اقتدار، متواضع بود، در اوج محبوبیت، گمنام و در اوج پیروزی، اشکریز. با خانواده شهدا همچون فرزند رفتار میکرد و با نیروهایش همچون برادر. زبانش نرم، دلش رئوف و نگاهش پدرانه بود. حتی دشمنانش نیز به شرافت رفتارش اعتراف داشتند.
اخلاق حاج قاسم، اخلاق تکلیفمحور بود، نه نتیجهمحور، برای او مهم نبود چه کسی تشویق میکند و یا چه رسانهای نام میبرد، مهم این بود که وظیفهاش را انجام دهد. همین نگاه، او را از لغزشهای قدرت حفظ کرد. او قدرت داشت، اما قدرت او را نداشت.
شهید سلیمانی به ما آموخت که میتوان انقلابی بود و عاقل، قاطع بود و مهربان، مقتدر بود و متواضع. او خط بطلانی کشید بر دوگانههای دروغین رایج و نشان داد که دینداری با مدیریت علمی تعارضی ندارد و اخلاق با قدرت، تضادی ذاتی ندارد.
امروز حاج قاسم زندهتر از همیشه است نه فقط در قاب عکسها، بلکه در مسیرها، تصمیمها و انتخابها. اگر جامعهای بخواهد از بحرانها عبور کند، اگر مدیری بخواهد ماندگار شود، و اگر نسلی بخواهد عزتمند بماند، راهی جز بازخوانی و الگوگیری از مکتب سلیمانی ندارد.
راه حاج قاسم راه عقلانیت انقلابی، اخلاق مسئولانه و مجاهدت بیادعاست. این راه با رفتن او پایان نیافت، بلکه با خونش تثبیت شد. اکنون نوبت ماست که نشان دهیم این مکتب زنده است؛ نه در شعارها، بلکه در رفتارها، تصمیمها و انتخابهای روزمره. چنین است که نام سلیمانی از یک نام، به یک پرچم تبدیل میشود و مکتب او همچنان تاریخساز باقی میماند.










