جوان فداکار خرم آبادی گفت:به مشاغلی مانند آتش‌نشانی و شغل‌های نظامی، که اساس کارشان خدمت به مردم است علاقه داشتم،اما ناچارا شوتی سوار شدم.

به گزارش خبرافلاک؛ قهرمان کلیدواژه ای است که در فرهنگ ما ایرانی‌ها با واژه پهلوان عجین شده و وقتی می‌خواهیم از فتوت و جوانمردی حرف بزنیم آنچه به ذهنمان متبادر می‌شود همین واژه قهرمان است. در فرهنگ ما ایرانی‌ها قهرمانان کسانی‌اند که با جان‌ودل برای مردم وطنشان تلاش کرده‌اند؛ شهدا ،دانشمندان ، ورزشکاران و خیلی دیگر از انسان‌هایی که در تاریخ چندین هزارساله این کشور یا جان داده‌اند و یا با کارهایشان دردی از هم‌نوعانشان درمان کرده‌اند را قهرمان می‌پنداریم ؛اما هستند کسانی که نه در جنگ مقابل دشمن ایستاده‌اند و برای خاکشان خون دادند و نه در میادین ورزشی پشت حریف را به خاک مالیده‌اند؛ بلکه آدم‌های معمولی بوده اند که از سر خلوص و پاکی نیت ضمیر به هم‌نوعانشان کمک کرده‌اند؛ نه مسئولیتی داشته‌اند و نه در مقامی بوده اند که کمک به هم‌نوع ،جزء وظایف حرفه‌ای شان بوده‌است. مانند نوجوان فداکاری به نام علی لندی که جانش را برای همسایه و هم‌نوعانش داد تا در دل تاریخ پر از قهرمان این ملت نامش برای همیشه جاودان شود.

 ساده‌تر بگوییم ؛قهرمان بودن به مدال آوردن  و جنگیدن نیست ؛هرچند این جایگاه متعالی‌ترین مرتبه قهرمانی یک انسان می‌تواند باشد ولی آدم‌های عادی که بارها از کنارمان گذشته  اند هم می‌توانند قهرمانانه عمل کنند.  آدم‌های حسابی که شاید جامعه آن‌ها را به حساب نیاورد ولی نیت خالص و پاکشان حسابی تر از خیلی از آدم معروف‌های دوروبرمان است.

 آدم حسابی قصه ما “حسین عبداللهی” است .جوان دهه شصتی خرم‌آبادی؛ کسی که شاید این روزها درباره‌اش کم‌وبیش شنیده باشیم. کاری که حسین انجام داده کمتر کسی در آن موقعیت می‌توانست انجام دهد. حسین عبدالهی با صحنه‌ تصادف ۲ خودرو از همشهریانش مواجه می‌شود که شدت تصادف منجر به آتش‌سوزی مهیبی می‌شود. صحنه‌ای که خیلی‌ها را ترغیب به درآوردن گوشی موبایل و گرفتن فیلم می‌کند تا با گذاشتن پستی جدید در صفحه مجازی و لایک خوردن ،لذت به تصویر کشیدن سوخته شدن ۲ هم‌نوع و همشهری را با دنبال کنندگان شان شریک شوند.

اما حسین از کنار این صحنه به‌راحتی نمی‌گذرد؛ به دل حادثه می‌زند و به قول خودش “به فرمان عقلش توجهی نمی‌کند” و به داد همشهری و همنوعش می‌رسد .حسین عبدالهی نه آتش‌نشان است و نه حرفه اش همراه با مسئولیت اجتماعی؛ بلکه جوان دهه شصتی است که به‌ناچار دل به جاده خطر زده و تن به برچسب خوردن “شوتی ” داده‌است .حسین عبدالهی متولد ۱۳۶۱ متأهل و دارای سه‌فرزند دختر ساکن محله میدان تیر فلک الدین خرم‌آباد است .اصل ماجرا را در این مصاحبه تفصیلی باخبرافلاک، از زبان خودش جویا شده‌ایم:

  • چطور شد که در مواجهه با صحنه تصادف ،اقدام به امدادرسانی و کمک به مصدومان حادثه کردید؟

در حین رانندگی در جاده به سمت اهواز حد فاصل خرم آباد به سمت چگنی درمنطقه گیلوران با صحنه‌ تصادف ۲ خودروی پراید مواجه شدم. تصادف به‌سرعت رخ داد؛ حتی یکی از خودروهای پراید از کنار من رد شد و من در حین رانندگی با آن برخورد کردم ولی تا به خودم آمدم دیدم که ۲ خودروی پراید در لاین موازی و روبرو با هم به‌شدت برخورد کردند و بلافاصله منفجر شدند و منجر به آتش‌سوزی وحشتناکی شد. بلافاصله بدون توجه به این‌که آتش‌سوزی چقدر مهیب است از خودرو پیاده شدم و به سمت محل حادثه رفتم و تمام تلاشم این بود که سرنشینان داخل خودروها را از آتش بیرون بکشم .شدت آتش سوزی به حدی بود که با خودم فکر کردم که حتما سرنشینان فوت شده‌اند و فقط تلاشم این بود که نگذارم جنازه‌هایشان بسوزد .یکی از سرنشینان به حالت بیهوش به کما رفته بود ولی آن یکی زنده بود و متأسفانه پایش به‌شدت لای ماشین گیر کرده بود. تا سینه در آتش داخل خودرو فرورفتم و با هر زحمت و سختی که بود فرد مجروح را از خودرو بیرون کشیدم. نفر دوم هم به دلیل انهدام خودرو و شدت آتش بیرون کشیدنش سخت بود و حتی کسانی که برای کمک آمده بودند چند قدم عقب رفتند و گفتند” نجاتش بی‌فایده است” و هر لحظه منتظر منفجر شدن خودرو بودیم .به‌سختی و با شکستن شیشه عقب خودرو و با کمک چند تن از حاضرین در صحنه بیرون کشیده شد ولی من با خودم گفتم حداقل جنازه‌اش را بیرون بیاوریم که نسوزد و خدا را شاکرم که حال هر دوی آن‌ها مساعد است و از مرگ حتمی نجات پیدا کرده‌اند .

  • آن لحظه به فکر خودتان و حفظ جانتان نبودید؟

حقیقتاً آدمی هستم که وقتی با چنین صحنه‌هایی مواجه می‌شوم به دلیل این‌که قلباً معتقد به کمک‌رسانی و حفظ جان آدمها هستم ،دیگر به این فکر نمی‌کنم که جانم این وسط مهم است .من بارها با این صحنه‌ها مواجه شده‌ام .یادم می‌آید در دوران نوجوانی شاهد تصادفی در خیابان شریعتی خرم‌آباد بودم ؛آن موقع نظاره‌گر بودم و هیچ کاری نکردم .بعد از آن حادثه سال‌ها بعد که پخته‌تر شدم وقتی با چنین صحنه‌هایی مواجه می‌شدم با خودم می‌گفتم دیگر نباید نظاره‌گر باشم. متأسفانه در حادثه اخیر خیلی از همنوعان و همشهریان فقط نظاره‌گر بودند  و فیلم‌برداری کردند. اما برخی هم واقعاً پای کار آمدند و وقتی دیدند من به سمت آتش رفته‌ام و می‌خواهم به سرنشینان خودرو کمک کنم ؛جلو آمده‌اند .برخی با پاشیدن خاک درصدد خاموش کردن آتش بودند و برخی پتو آوردند و حتی یکی از راننده‌ها کپسول آتش‌نشانی کوچکی آورد؛ ولی چه فایده!  قدرت آتش چنان زیاد بود که با این لوازم و امکانات مختصر نمی‌شد آن را خاموش کرد؛ تنها راهش نجات سرنشینان بود ولو این‌که جنازه‌ها را از سوخته شدن نجات دهیم و حداقل نگذاریم جنازه این بندگان خدا در آتش بسوزد .

  • گفتید بارها با چنین صحنه‌هایی مواجه شده‌اید ؛همیشه عکس‌العمل تان برای نجات جان آدم‌ها فوری است؟

واقعیت این است که در چنین مواقعی فرصت فکر کردن وجود ندارد .البته شاید خیلی‌ها به دلیل ترس اولین کارشان این باشد که بگویند عقل حکم می‌کند اقدامی نکنند ولی من همیشه در مواجهه با چنین صحنه‌هایی به عقلم رجوع نمی‌کنم ،چون مطمئنم عقل می‌گوید این کار “کله خرابی” است و بازی با جان آدم (با خنده). ولی تا به این قضیه فکر کنی سریع ترس بر انسان غالب می‌شود و قدرت اقدام فوری و به‌موقع را از آدم می‌گیرد .من در مواجهه با صحنه تصادف در آن لحظه فقط فکرم این بود آن ۲ نفر را نجات دهم و تمام تلاشم بیرون کشیدن جنازه  آن‌ها بود تا آتش نگیرند. من اولین کسی بودم که رسیدم سر صحنه؛ البته چند نفر دیگر هم آمدند و واقعاً خیلی از همشهریان کمک کردند؛ ولی حقیقت این است که کسی از جانش سیر نبود که بپرد وسط آتش و جان سرنشینان را نجات دهد. حتی حین درآوردن یکی از سرنشینان که پایش گیر کرده بود و در آوردنش خیلی سخت بود برخی گفتند تلاش نتیجه‌ای ندارد و عقب رفتند ولی خب به هر سختی بود جانش را نجات دادیم.

  • نه آتش‌نشان هستی و نه در حرفه‌ای مشغول هستی که وظیفه ات نجات جان آدم‌هاست ؛چرا در چنین مواقعی کمک می‌کنید؟

حقیقت این است که کمتر به این فکر می‌کنم که آیا وظیفه حرفه‌ای‌ام است یا نه که کمک کنم، ولی وقتی به خودم رجوع می‌کنم می‌گویم وظیفه انسان‌دوستانه هر فردی است که با دل نه از روی عقل در چنین مواقعی که با حادثه‌ای مواجه می‌شود کمک کند و جان هم‌نوعانش را نجات دهد. ببینید ؛کاری که آتش‌نشان‌ها و یا برخی آدم‌هایی که مسئولیت اجتماعی‌شان کمک به هم‌نوع است ،مثل مأموران نیروی انتظامی می‌کنند هم از روی وظیفه شغلی است و هم از روی مسئولیت اجتماعی و حتی وجدان فردی ولی وقتی اقدامشان را می‌بینیم مثلاً در فضای مجازی یا رسانه‌ها درباره‌شان می‌شنویم چقدر لذت‌بخش است کارشان. مثلاً آتش‌نشان‌هایی که در راه خدمت به همنوعشان شهید می‌شوند؛ چقدر این شهادت افتخار است و چقدر لذت‌بخش. من نه از روی وظیفه شغلی و حرفه‌ای بلکه از روی وجدان فردی و خصلت ذاتی که دارم ،علاقه‌مند به کمک در مواقع بحرانی به همنوعان هستم.

  • با این خلوص نیت و با این روحیه چرا تا الان آتش‌نشان نشدید یا مثلاً در حرفه‌ای مشغول نشدید که کارش دارای بار مسئولیت اجتماعی است ؟

اتفاقاً هم علاقه داشته‌ام و هم دارم به مشاغلی مانند آتش‌نشانی ،شغل‌های نظامی و امنیتی، که اساس کارشان خدمت به همنوعان است؛ ولی موقعیت‌های اجتماعی که تا الان تجربه کرده‌ام اجازه نداده‌اند. متأسفانه به دلیل شرایط اجتماعی نتوانستم ادامه تحصیل بدهم. از بچگی علاقه داشتم در نیروی انتظامی خدمت کنم ؛شاید اشتباهاتی در زندگی داشته‌ام و در زندگی تلاش نکردم به آن‌چیزی که می‌خواهم برسم ولی شرایط جامعه ما هم به گونه‌ای بوده که اجازه نداده دنبال علاقه‌ام بروم.

  • درباره شغلتان بیشتر توضیح می‌دهید ؟

من شغل رانندگی و حمل بار در جاده به قول معروف –شوتی- را از روی ناچاری انتخاب کرده‌ام.علاقه‌ای به آن ندارم. این‌که ساعت‌ها در جاده به سمت جنوب و بالعکس باشی با تمام مخاطراتش چیزی نیست که آن را از روی علاقه انتخاب کرده باشم. خیلی دوست داشتم و دارم در شغلی مشغول می‌شدم که همیشه در صحنه حاضر باشم و لحظه‌ای که کسی به کمک و امداد نیازی داشت کمک‌رسانی کنم. یعنی آرزوی دوران بچگی‌ام تاکنون بوده ولی یا شرایط مهیا نبوده و یا متأسفانه خودم تلاش زیادی نکرده ام .به‌هرحال نشد !

  • یعنی شغل و حرفه اصلی‌تان رانندگی و حمل بار (شوتی) است؟

شغل اصلی من نماکاری ساختمان و جوشکاری است .اتفاقاً جزء معدود جوشکاران حرفه‌ای در شهر خرم‌آباد هستم. ولی متأسفانه به دلیل مسائل و مشکلات اقتصادی و تورم و نابسامانی‌های اقتصادی که این روزها گریبان‌گیر جامعه بخصوص استان و شهر ما شده، نتوانستم حرفه‌ام را ادامه دهم و به‌ناچار به شغل کاذب شوتی وار شدم .مخاطرات این شغل را می‌دانم و بحث کاذب بودن آن را، ولی متأسفانه مجبور به اینکار هستم .امیدوارم مسئولین چاره‌ای به حال ما جوانان بکنند .

  • به‌عنوان یک جوان، از مسئولین به‌خصوص مسئولین استانی چه انتظاری دارید؟

جوانان خوبی در این استان و شهر داریم که انصافاً تحصیل‌کرده ،باغیرت و توانمند هستند .خیلی‌هایشان به دلیل مشکل اشتغال و برای‌اینکه بیکار نباشند ازسر ناچاری به جاده می‌زنند و متأسفانه جانشان را از دست می‌دهند. مسئولین باید بدانند اگر کاری از دستشان برمی‌آید و برای این شهر و برای این جوانان نمی‌کنند در این دنیا و آن دنیا مدیون هستند و باید پاسخ‌گو باشند .این استان و این شهرنه کارخانه فعالی دارد و نه ظرفیت اشتغال جوانان. جوانان یل و شیراندام لرتبار به دلیل شغل (شوتی) در جاده‌ها تلف می‌شوند و کسی پاسخ‌گو نیست .بیکاری دارد همه را از پا درمی‌آورد .خیلی از جوانان دست به کارهایی می‌زنند که علاقه ندارند و از روی ناچاری است .زمان جنگ تمام جوانان لرستانی و لرتبار حماسه‌آفرین بودند ولی نسل جدید جوانان لر همه بیکار هستند؛ آن‌وقت شاهد اختلاس‌های میلیاردی هستیم و مسئولین به بحث اشتغال جوانان رسیدگی نمی‌کنند .

  • عکس‌العمل خانواده ،دوستان ،هم‌محله‌ای ها و کلا اطرافیان بعد از اقدامی که برای نجات جان سرنشینان حادثه آتش‌سوزی تصادف رخ داد چطور بود ؟سرزنش کرده‌اند یا تشویق ؟

سرزنشی که نداشته‌ام ولی دوستان به‌شوخی می‌گویند که “چه کار بندگان خدا داشتی ،می‌گذاشتی بمیرند!  دنیا جای زندگی نیست، داشتند خلاص می‌شدند! (با خنده ) ولی کلا بچه محل‌ها از جوان تا پیرهمه از اقدام من استقبال کردند، به‌طوری‌که دیگرخودم هم خجالت می‌کشم از این همه تمجید(با خنده ). من واقعاً از روی وظیفه و نیت دل این کار را کردم و توقعی نداشتم. خیلی از این کارها کرده ام ولی اولین‌بار است که مورد تشویق دیگران قرار می‌گیرم. الان به خودم افتخار می‌کنم و از این به بعد هم هر موقعی که خدای‌ناکرده چنین اتفاقی بیفتد بی‌درنگ در صحنه حضور پیدا می‌کنم و تمام تلاشم را می‌کنم جان همنوعانم را نجات دهم .من در خانواده‌ای بزرگ شده‌ام که تقریباً همه آدم‌های نترس و پر جراتی هستند و به قول معروف “بی‌کله “هستیم (با خنده ).اتفاقاً خانواده خیلی تشویقم کردند و به من افتخار کردند و می‌گویند تو باعث افتخار خانواده هستی؛ به من روحیه می‌دهند و معتقدند اقدام من انسان‌دوستانه و از روی مسئولیت فردی و وجدان بوده‌است.

  • و در آخر صحبتی اگر دارید بفرمایید .

چنین حوادث و صحنه‌هایی همیشه پیش می‌آید و ما باید تمام تلاشمان این باشد که جان انسان‌ها برایمان ارزش داشته باشد .به نظرم نجات جان یک انسان ارزشش از فیلم گرفتن و فالوور جمع کردن در فضای مجازی بیشتراست. هیچ‌چیزی حتی داشتن پول، مال و شهرت به‌اندازه‌ لذتی که نجات جان هم‌نوع دارد لذت‌بخش نیست .ما لرها به داشتن شجاعت و دلیری معروف هستیم؛ نه‌تنها لرها بلکه تمام ایرانی‌ها .واقعاً اگر انسان بتواند به همنوعش کمک کند باید این کار را بکند و نظاره‌گر نباشد.

انتهای پیام/

  • نویسنده : بیرانوند