بهروزفقط یک رزمنده برای میادین جنگ نبود؛ آن زمان که بر ای مرخصی می آمد حضور چند روزه ی او در میان اقوام و فامیل آن چنان کارا و مفید بود که همه او را مشکل گشای مشکلات خود می دانستند.

به گزارش خبرافلاک از هر محله وخیابان که گذر می کنی با عطر و نام شهیدان معطر و مزین شده است، تعدادشان کم نیست، ۴۲۲ دلاوری که جای جای مرزها،سنگرها و خاکریزها ی دیروز و آزادگی و استقلال و اقتدار امروز ،رشادت و شجاعت و قهرمانیشان را حکایت می کند؛با خانواده  شان که هم صحبت می شوی از شهیدشان می گویند که زاهدان شب و شیران روز بودند آنانی که از دنیا بریده و به معبود پیوسته اند.

بسیجی شهید بهروز مدیری یکی از ۴۲۲ شهید بسیجی خرم آباد است  که در دوران دفاع مقدس فقط یک رزمنده برای میادین جنگ نبود؛ آن زمان که بر ای مرخصی می آمد حضور چند روزه ی او در میان اقوام و فامیل آن چنان کارا و مفید بود که همه او را مشکل گشای مشکلات خود می دانستند به طوری که برگشت دوباره اش به جبهه ها با مخالفت و نارضایتی دوستان و آشنایان همراه بود .

مادر شهید مدیری ضمن یاد آوری روزهای راهی شدن پسرش به جبهه های جنگ اظهارداشت:برای هربار رفتن به جبهه اجازه می گرفت؛ بارها در بین صندلی های اتوبوس و یا در بین دیگر بسیجی ها قایم می شد تا بتواند راحت تر و به دور از چشمان گریانم برای انجام وظیفه ی خود اقدام کند.

وی با بیان این که قطعاً تنها مادران شهدا هستند که می توانند احوالات یکدیگر را در دلتنگی هایشان به هنگامه خداحافظی فرزندانشان برای رفتن به میادین جنگ درک کنند افزود:بهروز هر طور شده من و دیگر اقوام را با خوش رویی و خوش طبعی مجاب می کرد؛ بهروز برای خدمت  و حضور فعال در جبهه ها لحظه شماری می کرد.

مادر شهید مدیری با اشاره به این که بهروز دغدغه خدمت به مردم و برطرف نمودن مشکلات آن ها را داشت و اطرافیان و نزدیکان او را به عنوان فردی که حلال مشکلات مردم بود می شناختند  خاطرنشان کرد: بعد از پذیرفتن قطعنامه همه خوشحال بودیم که بعد از هشت سال می توانیم حضور بهروز را بدون اضطراب در بین خودمان حس کنیم و برای همیشه پیش ما بماند؛نه تنها من که همه برای از دست دادنش نگران و مضطرب بودند.

خواهر شهید بیان کرد:چند روزی بود اخباری از اعزام نیروها به اسلام آباد و مناطق غرب کشور پخش می شد پدر و مادر از ما خواستند که تلویزیون برای مدتی خاموش باشد چرا که اگر بهروز از این موضوع اطلاع پیدا کند بدون شک و بدون هیچ گونه معطلی در این مناطق حضور پیدا می کند .

وی ادامه داد: خوب البته ما میدانستیم این موضوع هیچ وقت برای بهروز مخفی نخواهد ماند و تلاش ما در این زمینه قطعاً بیهوده است چراکه او یک فرد آگاه به مسائل روز کشور خود بود ؛ همین طور هم شد همان روز بهروز خیلی مضطرب و بی قرار به منزل آمد و از هرکسی می خواست یک وسیله برایش آماده کند ؛ساک ،لباس ، پوتین و …

خواهر شهید گفت:حین آماده کردن وسایل مدام به او گوش زد می کردم بهروز جان مگر جنگ تمام نشده ؟ خواهش می کنم بهروز این افراد منافق اند ، دوست و دشمن معلوم نیست ! بگذر بهروز ؛ حرف هایی که می دانستم هیچ کدام نمی توانست مانع رفتن او شود.

وی خاطرنشان کرد:آن لحظات حرف های خیلی وقت پیش بهروز برای من یادآوری می شد ، که می گفت:” ای کاش بدنم در جبهه ها تکه تکه شود اما مرگ من در بسترنباشد ” این جملات مدام در ذهن من مرور می شد و این عملیات قطعا وقت اضافه ی جنگ برای شهادت بهروز بود.

خواهر شهید  بیان کرد:روز آخری که بهروز رفت آنقدر باعجله رفت که ما یادمان رفت از زیر قرآن ردش کنیم خودش به ما یادآوری کرد که قرآن را بیاورید ؛ وقتی به بیرون از منزل رفت پدرم فقط سکوت کرد و سکوت پدرما را به حرف زدن با او واداشت اما بهروز بلافاصله باید سوار ماشینی می شد که سر کوچه منتظرش بود تا برای همیشه از بین ما برود و آسمانی شود .

به گزارش خبرافلاک شهید بهروز مدیری؛ از جمله شهدای بسیجی شهرستان خرم آباد بودند که مرداد سال ۶۷ در عملیات مرصاد و در منطقه اسلام آباد غرب به درجه رفیع شهادت نائل آمد.