وی که از هنرمندان رشته میناکاری در خرم آباد است این روزها کنار میزکارش آرام جلوه های از هنر عفاف و حجاب را قلم می زند.

به گزارش خبرافلاک با اینکه دانش آموخته رشته مهندسی کامپوتر بود اما علاقه اش موجب کشش او به سمت هنر شد. چندین سال از شهر و دیار خود دور شد تا با قلمش صحنه های زندگی را یکی پس از دیگری طرح زند؛ پس از آن که از مرکز میراث فرهنگی  مدرک هنریش را گرفت با همکاری پدرش موفق به راه اندازی کارگاه میناکاری شد.

فاطمه سادات حسینی ؛از جمله هنرمندان رشته میناکاری در خرم آباد که این روزها کنار میزکارش آرام جلوه های از هنر عفاف و حجاب را قلم می زند در رابطه با اهمیت حجاب برای یک بانوی ایرانی اظهار داشت: زمانی که  انسان قلبا و با همه وجودش راهی را انتخاب می کند سختی های راه را به جان می خرد؛اگرچه قطع به یقین اگر سختی هم باشد در بین حجم زیاد محاسن و خوبی های مسیر انتخاب شده گم می شود.

وی که از جمله مادران موفق در تربیت فرزندان برای جامعه اسلامی است افزود:چادر پوششی کامل است هر زمان که نیاز به حضور در کارگاه های عمومی باشد با چادر به عنوان نمادی از پوشش یک بانوی ایرانی موفق و هنرمند حاضر می شویم.

وی با اشاره به آیه ۵۹ سوره احزاب که می فرماید: ای رسول خدا به همسر، دخترانت و زنان مومن بگو خود را با حجاب فرو پوشند این نزدیک تر به آن است که شناخته شوند خاطرنشان کرد:این آیه قرآن بسیار زیبا هست به خانم ها می گوید حجاب داشته باشید تا دیده شوید؛ زیبایی های ظاهریت رو بپوشان تا زیبایی های درونی تو دیده شود زیراکه ارزش زن به زیبایی درونی اش است و زیبایی های درونی زن خیلی ارزشمندتر است.

حسینی خطاب به بانوان جوان در آستانه ازدواج گفت: حجاب باعث می شود تا خود شخص دیده شود نه این که بخاطر زرق و برق ها سمت فرد بیایند. چراکه ممکن است یکی پررنگ از تو موجب کشش طرف مقابلت به سمت او شود.

وی  ضمن بیان خاطره ای از توجه و نگاه ویژه خانواده های شهدا به نحوه پوشش بانوان  یاد کرد و ابراز داشت: روزی با هم دانشگاهیمان دورهم نشسته بودیم  با هم به زیارت امام زاده شهر برویم همه بچه ها با تیپ و لباس خاص آمده بودند و من هم چادر سر کردم و راه افتادم در بین جمع دوستانه مان ، خانواده های معظم شهدا هم بودند اما تا آن لحظه نمی دانستم و خیلی هم با هم رفیق نبودیم و شناخت چندانی از هم نداشتیم .

حسینی ادامه داد:تا اینکه در مسیر پیاده روی به سمت حرم  ازمن پرسید با چادر اذیت نمی شوی؟ گفتم با وجود بعضی سختی ها قلبا دوستش دارم همین جمله رو که گفتم یه نگاهی به من کرد و روی شانه ام رو بوسید و گفت ممنون که نگهدارحرمت خون داداشم هستی وهمین حرفش تجربه یک دنیا آرامش برای من بود.

  • نویسنده : بختياري