پروین اعتصامی پرآوازه‌ترین شاعر زن ایرانی است که در کودکی انگلیسی، فارسی و عربی را نزد پدر آموخت.

به گزارش خبر افلاک ، پروین اعتصامی پرآوازه‌ترین شاعر زن ایرانی است. او در دوران کودکی انگلیسی، فارسی و عربی را نزد پدر آموخت. پدرش یوسف اعتصامی از شاعران و مترجمان زمان خود بود. وی در شکل گیری زندگی هنری این شاعر، کشف توانایی ها، ذوق و گرایشش به سرودن شعر نقش مهمی داشت. دیوان پروین اعتصامی تنها اثری است که از این شاعر منتشر شد.


بیشتر بخوانید


اشعاری در قالب‌های مثنوی، قطعه و قصیده در دیوان پروین اعتصامی دیده می‌شود. او به دلیل سرودن اشعاری به صورت مناظره هم معروف است. آثار پروین پیش از انتشار در قالب مجموعه شعر و کتاب، در مجله بهار منتشر می شد. موفقیت انتشار اولین دیوان اشعارش باعث شد که دیوانش به چاپ‌های بعدی برسد.

مضامین و معانی اشعار پروین اعتصامی بیشتر دلبستگی عمیق به پدرش، استعداد و شوق فراوانش به آموختن دانش، روحیه ظلم ستیزی و مخالفت با ستم و ستمگران، حمایت و ابراز همدلی و همدردی با محرومان و ستمدیدگان را نشان می‌دهد. در محتوای اغلب اشعار این شاعر حوادث، اتفاقات شخصی و اجتماعی دیده نمی‌شود. از این رو نمی‌توان با استفاده از اشعارش صراحتاً شاعر را شناخت.

شعر پروین اعتصامی از نظر طرز بیان مفاهیم و معانی بیشتر به صورت مناظره و سوال و جواب است. در دیوانش بیش از هفتاد نمونه مناظره دیده می‌شود و این مسئله او را در میان شاعران برجسته کرده است. این مناظره‌ها نه تنها میان انسان ها، جانواران و گیاهان بلکه میان اشیاء هم وجود دارد.

در شعر پروین مسائلی چون ظلم ستیزی، فقر ستیزی، عدالت‌خواهی و آرمان‌خواهی دیده می‌شود. برای همین علی اصغر دادبه مدعی است بسیاری پروین را از معماران تاریخ و اندیشه سیاسی ایران دانسته‌اند.

در یکی از اشعار پروین اعتصامی آمده است:

«وقت سحر، به آینه‌ای گفت شانه‌ای
کاوخ! فلک چه کجرو و گیتی چه تند خوست
ما را زمانه رنجکش و تیره روز کرد
خرم کسی که همچو تواش طالعی نکوست
هرگز تو بار زحمت مردم نمیکشی
ما شانه می‌کشیم بهر جا که تار موست
از تیرگی و پیچ و خم راه‌های ما
در تاب و حلقه و سر هر زلف گفتگوست
با آنکه ما جفای بتان بیشتر بریم
مشتاق روی تست هر آنکس که خوبروست
گفتا هر آنکه عیب کسی در قفا شمرد
هر چند دل فریبد و رو خوش کند عدوست
در پیش روی خلق به ما جا دهند از آنک
ما را هر آنچه از بد و نیکست روبروست
خاری به طعنه گفت چه حاصل ز بو و رنگ
خندید گل که هرچه مرا هست رنگ و بوست
چون شانه، عیب خلق مکن موبمو عیان
در پشت سر نهند کسی را که عیبجوست
زانکس که نام خلق به گفتار زشت کشت
دوری گزین که از همه بدنامتر هموست
ز انگشت آز، دامن تقوی سیه مکن
این جامه چون درید، نه شایسته رفوست
از مهر دوستان ریاکار خوشتر است
دشنام دشمنی که چو آیینه راستگوست
آن کیمیا که می طلبی، یار یکدل است
دردا که هیچگه نتوان یافت، آرزوست
پروین، نشان دوست درستی و راستی است
هرگز نیازموده، کسی را مدار دوست»

انتهای پیام/

  • منبع خبر : خبرنگاران جوان